تبليغاتX

برای دیدن مطالب مورد نظر خودتان روی موضوع دلخواه خود کلیک کنید

اهنگ های خودم.ارگ.                              عکس موتور
عکس ماشین های اسپرت               عکس دختر های ایرانی
شعر و ادبیات                                    طنز و سرگرمی

خفن ترین عکس ها... .سرگرمی .عاشقانه .و..
اهنگ و عکس .مطلب و...

بوی گیسوی خوشت ساخته سر مست مرا

مست گیسوی توام من  مده از دست مرا

نام ازادیم از صفحه  اندیشه سترد

جان به قربان کمندی که چنین بست مرا

جز تو وعشق تو و نام تو و صحبت تو

بسرت گر سر سودای دگر هست مرا

مستم از عشق و روا نیست که بیگانه و خویش

گذرارند و ببیند چنین مست مرا

منم ای دوست به گردن کشی انگشت نما

مکن اندر نظر خلق جهان پست مرا

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:20  توسط عارف | 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس ارد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرتکش ما نیست

ان شمع که میسوزد و پروانه ندارد

دل خانه ی عشق است خدا را به که گویم

کارایشی از عشق کس این خانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای

دیوانه سر صهبت فرزانه ندارد

تا چند کنی قصه ی اسکندر و دارا

ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:3  توسط عارف | 

عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد ورفت

جان شیرین را فدای جان شیرین کرد ورفت

یادگاری از جهان از تیشه بهر خور گذاشت

بیستون را گر ز خون خویش رنگین  کرد و رفت

دیششب ان نامهربان مه امد و از اشک شوق

اسمان دامنم را پر ز پروین کرد و رفت

پیش از اینها ای مسلمان داشتم دین و دلی

ان بت کافر چنینم بی دل و دین کرد ورفت

تا شود اگه ز حال زار دل  باد صبا

موبو گردش در ان گیسوی پر چین کرد ورفت

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 14:25  توسط عارف | 

ازرده ز بیگانه و افسرده ز خویشم

مردم همه سیراز من و من سیر ز خویشم

بر دیده ی خونبار من ای دوست چه خندی

خون گریه کند هر که ببیند دل ریشم

با خیل مصیبت زدگانی که فلک داشت

سنجید مرا روزی ودید از همه پیشم

یارب گنهم چیست که با خشم برانند

زین خانه تو زاهد زان خانه که کشیشم

هرگز نکشم منت نوش از فلک دون

هر چند که دانم بکشد زحمت نیشم

با  این همه ازردگی از مرگ چه ترسم

بگذار زکار  افتد  این  قلب  پریشم

جز عشق سزاوار پرستش دگری نیست

پرسند نظاما اگر از مذهب و کیشم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:4  توسط عارف | 

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام

خارم ولی به سایه گل ارمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام

چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

من جلوه ی شباب ندیدم  بعمر خویش

از دیگران  حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت می نابی نخورده ام

وز شاخ ارزو گل  عیشی نچیده ام

موی سپید را  فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد  جوانی  خریده ام

گر میگریزم از نظر مردان   رهی

عیبم مکن که اهوی مردم   ندیده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:8  توسط عارف | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:46  توسط عارف | 

خنده  داره  خدایش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:35  توسط عارف | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:33  توسط عارف | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:30  توسط عارف | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:25  توسط عارف |